۱۳۸۹ دی ۶, دوشنبه

صدا و سیمایی ها! فرزند خانم شهین مهین فر(امیر ارشد تاجمیر) رو یادتون هست؟



برای کسانی که نمی دونند می گم. خانم مهین فر گوینده پیشکسوت رادیو بود و تا جایی که یادم هست ایشون مثل بقیه گویندگان رادیو در طرفداری از دولت و نظام حاکم صحبت می کرد. فرزند سبز این خانم در روز عاشورا شرکت داشت و به صورت فجیعی( رد شدن ماشین از پیکرش) جونش رو از دست داد. مزد کسی که سالها گویندگی در این نظام داشت، این طور از میان برداشتن پاره ی تنش بود. امروز نمی دونم این خانم کجاست چی حسی داره (به هر حال  در سالگرد درگذشت پسرشون تسلیت می گم) اما برای چنین آدمهایی تفاوتی نداره که شما چه کسی باشید.داستان سعید امامی رو یادتون هست؟ آقای روح الامینی رو چی؟ خاطرتون هست فرزند ایشون رو در کهریزک و زیر شکنجه کشتند؟به راحتی ، مانند باندهای مافیا، شما رو به هر وضعی که بتونند بر می دارند و چیزی هم برایشون مهم نیست. این متن خطاب به همه سپاهی هاست، همه صدا و سیمایی ها، همه پلیسها، و در کل هر کسی که به این نظام خدمت می کند و پس از استفاده ، شما را مانند یک مهره سوخته دور می اندازند.باید فهمید که خدمت به این نظام، تکیه بر باد است.

آرامگاه ابدی امیر ارشد تاجمیر

۱۳۸۹ آذر ۱۱, پنجشنبه

پارسی به جای فارسی:(بخش سوم)

پارسی به جای فارسی:(بخش سوم)
به جای این واژه ها که عربی هستند،از برابرهای پارسی بهره ببرید:
ث:
ثابت=پایدار- ثبات=بایداری- ثروت= سرمایه- ثروتمند=دارا- ثمره=میوه- ثمین=گرانبها- ثواب=نیکوکاری
ج:
جاده=راه- جاذبه=ربایش- جاهل=نادان- جایزه=پاداش- جبر=زور- جدید=تازه- جراید=روزنامه ها- جرس=زنگ- جریمه=تاوان- جزا=کیفر- جزیره= آبخست- جسارت=دلیری- جسد=پیکر- جعبه=شگاه- جلاد=گردن زن- جلال= شکوه مندی- جلد=پوست- جمال=زیبایی- جمجمه=آهیانه- جمهور=گروه- جن=از ما بهتران- جنس=کالا- جنون=دیوانگی- جواب=پاسخ- جوهر=گوهر- جهالت=نادانی- جهنم=دوزخ-
ح:
حاجت=خواهش- حادث=پدید آمده- حادثه=رویداد- حاذق=چیره دست- حاصل=دسترنج- حافظ=نگهدار- حاکم=فرمانروا- حاکی=بازگوکننده- حالا=اکنون- حتما=بی گمان- حجاب=پوشش- حدقه=مردمک چشم- حذف=دور انداختن- حرارت=گرما داشتن- حَرف=سخن- حریق=آتش سوزی- حریم=پیرامون- حزن=اندوه- حساب=شمار- حسادت=رشک بردن- حسرت=افسوس خوردن- حصار=دژ- حق=راستی- حقوق=پاداش ها- حقیقت=درستی- حکاک=کندکار- حکم=فرمان- حماقت=نادانی- حمام=گرمابه- حمل=باربری- حوض=استخر- حیران=سرگشته- حیوان=جانور

آبشخور(منبع):فرهنگ واژه های فارسی سره-از:فریده رازی-نشر مرکز

یه حساب سرانگشتی ساده



فرض کنید تنها پنج میلیون نفر از کل مخالفان تصمیم به اسکناس نویسی کنند. هر کدام تنها روزی پنج اسکناس بنویسند.بعد از پنج ماه چند اسکناس شعارنویسی شده است؟5000000*5*5*30=3750000000 قطعه اسکناس! اصلا این قدر اسکناس داریم؟! پس کمی بیشتر تلاش کنید.

عکس به نقل از وبلاگ eyeswideopen09.wordpress.com

۱۳۸۹ آبان ۸, شنبه

زمستون می ره و روسیاهی می مونه به زغال...


همین چند روز پیش در دنباله شعری رو خوندم: در مملکت چو ُغرّش شیران گذشت و رفت/// این عوعوی سگان شما نیز بگذرد. آره درسته، این روزها هم تموم می شه.این روزهای سخت می گذره و خورشید از پشت ابر بیرون می یاد. دوباره می شود از کودکان ترانه شنید. دوباره می شود از خانه های شاد گذشت ... این روزها هم می گذره و فقط خاطره هاش در ذهن مردم می مونه. خاطره های خوب و بدش.مردم به یاد خواهند داشت که چه کسی در این دوران کمکشون کرده، به خاطر خواهند آورد که چه کسی از زندگی خودش به برای مردم و کشورش گذشته.مردم یادشون می مونه که چه کسی سربلند بیرون اومده.آری، می فهمند. اما روی دیگر سکه رو هم در ذهن خود حکاکی می کنند. روی افکارشان نقش خواهد بست که چه کسی فقط غلام حلقه به گوش بوده و فقط منافع خودش رو دیده. یادشون می مونه که چه کسانی انسانیتشون رو فراموش کردند. یاد خواهند داشت که  چنگالهای چه کسانی در تن زخمیشون بوده و آن وقت تک تک این انسان نما ها رو بازخواست خواهند کرد.
آری،این زمستون هم تموم می شه و در آخر فقط زغال رو سیاه خواهد ماند...

۱۳۸۹ آبان ۶, پنجشنبه

شاخاب به جای خلیج،پارس به جای فارس،زنده باد شاخاب پارس


جنوب ایران خلیجی نیست،هرچه هست،شاخاب (شاخابه) است و خلیج واژه ای است عربی.فارس هم معرب (عربی شده) پارس است. پس از این بعد نام این منطقه شاخاب پارس خواهد بود.اگر هم کمی ناموس است،بهتر است تلاش کنیم تا این واژه به جای کلمه ی عربی اش جا بیفتد.

۱۳۸۹ مهر ۲۶, دوشنبه

پارسی به جای فارسی:(بخش دوم)


پارسی به جای فارسی:(بخش دوم)
به جای این واژه ها که عربی هستند،از برابرهای پارسی بهره ببرید:
ب:
باب=بخش- بارز=آشکار- باطل=پوچ- باطن=نهان- باعث=مایه- بالاخره=سرانجام- بخیل=بی بخشش- بدن=تن- بدیهی=روشن- برج=بارو- برودت=سرما- بروز=پدید آمدن- بعید=دور- بغل=آغوش- بقال=خواربار فروش- بقایا=مانده ها- بلور=آبگینه- بیان=گفتار
ت:
تابع=پیرو- تاثر=دلتنگی- تاجر=بازرگان- تاخیر=دیرکرد- تاسوعا=نهم- تاسیس=بنیان نهادن- تاکید=پافشاری- تالیف=گردآوری- تامل=اندیشیدن- تبجیل=بزرگداشت- تبدیل=دگرگون شدن- تبرا=دوری کردن- تبرک=خجستگی- تبریک=شادباش گفتن- تجارت=بازرگانی- تجاوز=دست اندازی- تجسس=کاویدن- تجهیزات=سازوبرگها- تحت=زیر- تحت الشعاع=زیر پرتو- تحرک=جنبیدن- تحریف=کژ کردن- تحصن=بست نشینی- تحقیر=خوار کردن- تحول=دگرگونی- تخریب=ویران کردن- تخلیه=رها کردن- تخیل=پنداشتن- تدارک=فراهم کردن- تدبیر=چاره جویی- تدریس=اموختن- تذهیب=زرنگاری- ترحم=دلسوزی- ترسیم=نگاشتن- تریاق=پادزهر- تساوی=برابری- تسخیر=دست یافتن- تسلط=چیرگی- تسلیم=گزدن نهادن- تشبیه= همانند کردن- تشکر=سپاس گذاری- تصحیح= درست کردن-  تعدد=بسیاری- تعلق= بستگی- تعاون= همیاری- تفتیش= بازجویی- تفرج= گردش- تفکر= اندیشیدن- تقبل=پذیرفتن- تقلیل=کاستن- تقویم=سالنما- تلاطم=جنبش- تمساح=سوسمار- تناسل=از یکدیگر زادن= تنفر=بیزاری- تنبه=بیداری- توفیق=کامیابی- تهیه=آماده ساختن-
آبشخور(منبع):فرهنگ واژه های فارسی سره-از:فریده رازی-نشر مرکز

۱۳۸۹ مهر ۲۵, یکشنبه

خرید ویلا در شمال به چه قیمتی؟


 خرید ویلا در شمال به چه قیمتی؟
پرده نخست:چه کسی بدش می آید که در یک محیط سرسبز زندگی کند؟محیطی سرشار از حس زندگی،درختان کهن و صدای زیبای پرندگان.طبیعتا هرکسی دوست دارد در یک نقطه سرسبز،خانه ای برای خودش دست و پا کند.این خانه باید در جایی سرسبز باشد،و به باور بسیاری وسط جنگل سرسبزترین و بهترین جا برای ساخت یک ویلای زیباست.
پرده دوم:در آگهی روزنامه می بینید که در یکی از جنگلهای شمال ایران(مثلا استان مازندران،جنگلهای عباس آباد)،خانه های زیادی با قیمت عالی پیش فروش می شوند.در آگهی هم با آب و تاب بسیار و با افتخار نوشته شده است که خانه های شما،در یک مکان بکر و دست نخورده، وسط جنگل ساخته خواهد شد! سپس با خودتان فکر می کنید که:" به به،عجب موقعیت اوکازیونی! وسط جنگل!چه شود" اما هرگز با خودتان نمی اندیشید که ساخت خانه در میان جنگل،برابر است با نابودی چند درخت. با خودتان می گویید:"مهم نیست،چند تا درخت که بیشتر نیستند".
پرده سوم:در آگهی روزنامه نوشته شده است که در صورت معرفی کردن این آگهی به دوستان خود،از تخفیف ویژه ای بهره مند می شوید.تلفن را بر می دارید و از روی لیستی که نوشته اید،تماس گرفتن با آشنایان را آغاز می کنید:قلی،اکبر،تیمور،مرجان،شوهر خواهر،برادر زن،پسر عموی نوه خالم،شوهر خواهر زن باجناقم! و... به یک لیست بیست و اندی نفر می رسید که همگی مانند جلادان ساتور به دست،در کمین درختان بی گناه،طبیعت دست نخورده و زندگی آرام آنجا هستید.
پرده چهارم:آن قسمت از جنگل به وسیله قوم مغولی مانند شما،تسخیر می شود.درختان کهن،سر بریده می شوند و دیگر جز تصویرهایی ابهام آلود از آنها چیزی باقی نمی ماند.دست و پای بی گناه درختان بی گناه را قطع می کنید و از زجر کشیدنشان لذت می برید.سپس برای راحتی کار،آن اندام هنوز زنده ،آن دست وپاهایی را که هنوز نفس می کشند، می سوزانید و در این فضای مبهم دودآلود،از فرصت استفاده می کنید خوشحال هستید که کسی شما را نمی بیند،شروع به ساخت خانه هایی می کنید که بر جنازه های هنوز زنده موجوداتی از نگاه شما بی ارزش بنا شده اند.البته هنوز چند درخت در پیرامونتان وجود دارد.
پرده پایانی:چند سال از آن قتل عام می گذرد.در ویلای خود نشسته اید و به پرامون خود خیره اید.نمی دانید چرا ازاین محیط خسته شده اید.دوستانتان،کسانی که روزی همسایه ی شما بودند،آنجا را ترک کرده اند.پا به بالکن می گذارید.بر روی صندلی می نشینید و به بیابان! اطراف خود می نگرید.دیگر نه درختی است و نه آب و هوای جنگلی مطبوعتان.تنها چیزی که دیده می شود،ویلا و خانه است.روزی صاحبان همه این ویلاها می خواستند در جنگل زندگی کنند،هنوز هم جنگل هست،اما جنگل ساختمان و بوی تند آسفالت داغ .دلال به شما گفته است که این خانه صحرایی! شما را به یک دهم قیمتی که شما خریده اید،نمی خرد.حال شما مانده اید و یک بیابان تازه سربرآورده و پولهای بادآورده برای دلال...

۱۳۸۹ مهر ۲۳, جمعه

پارسی به جای فارسی:(بخش نخست)

پارسی به جای فارسی:(بخش نخست)

به جای این واژه ها که عربی هستند،از برابرهای پارسی بهره ببرید:

آتی=آینده-**آخرین=واپسین-**آداب=آیینها-**ابتلا=دچار شدن-**ابدا=هرگز-**ابدالدهر=همیشه-**ابلاغ=رسانیدن-**اتفاق=رویداد-**اتفاقا=ناگهانی-**اجاره=کرایه دادن-**اجانب=بیگانگان-**اجداد=نیاکان-**اجرام=توده-**اجساد=کالبد-**اجناس=کالاها-**اجیر=مزدور-**احتراق=سوختن-**احزاب=گروها-**احشام=چارپایان-**احکام=دستورها-**اخبار=تازه ها-**ادب=فرهنگ-**ادیان=آیین ها-**اذیت=آزار-**ارتفاع=بلندا-**ازدواج=جفت گرفتن-**اساطیر=افسانه ها-**استحاله=دگرگونی-**استحمام=گرمابه **-استخراج=بیرون آوردن-**استخلاص=رهایی یافتن-**استعفا=کناره گیری-**استفراغ=بالا آوردن-**استقبال=پیشوازآمدن-**استقلال=نابستگی-**اسلاف=پیشینیان-**اسلحه=جنگ افزار-**اسناد=پشتوانه-**اسهال=ریغ-**اشعار=سرودها-**اصطبل=آخور-**اصغر=کوچکتر-**اصوات=آواها-**اطاعت=فرمانبرداری-**اعتراض=ایراد گرفتن-**اعتصاب=دست از کار کشیدن-**اعدام=نیست کردن-**اغتشاش=آشوب-**اغراق=گزافه گویی-**افتتاح=گشایش-**افراط=زیاده روی-**افتخار=سربرافراشتن-**اقامت=زیستن-**اقسام=گونه ها-**اکاذیب=سخنان دروغ-**اکثر=بیشتر-**البته=همانا-**الان=اکنون-**التهاب=برافروختگی-**امواج=خیزاب ها-**امین=درستکار-**انتخاب=برگزیدن-**انحراف=کژی-**انضباط=سامان-**انعکاس صوت=پژواک-**انفجار=ترکیدن-**انهدام=فروریختن-**اهدا=پیشکش کردن-**اهمال=کوتاهی-**ایثار=ازخود گذشتگی-**ایمان=باور داشتن

آبشخور(منبع):فرهنگ واژه های فارسی سره-از:فریده رازی-نشر مرکز

۱۳۸۹ مهر ۱۸, یکشنبه

چرا دیکتاتورها درس نمی گیرند؟ یا (دیکتاتورها احمق ترین موجودات دنیا)

چرا دیکتاتورها درس نمی گیرند؟ یا (دیکتاتورها احمق ترین موجودات دنیا)
چرا دیکتاتورها از 2 چیز درس نمی گیرند؟
1-سرگذشت دیکتاتورهای دیگر:
تاریخ به روشنی نشان داده که هیچ حکومت خودکامه ای،نتوانسته باقی بماند.دودمان های تمامیت خواه،یا دیکتاتوری را کنار گذاشته و یا اینکه به زیر کشیده شده اند.پادشاهان عادل، رهبران خردمند و حکومت های مقتدر هم تا زمانی که مسیر زوال دیکتاتوری را نپیموده اند،توانسته اند حکومت کنند.تا زمانی که با عدالت و خرد با مردمانشان رفتار کرده اند،تاج را بر روی سرشان دیده اند.اما خودکامگی، جز یک انتها،که بارها هم تکرار شده است،بن بست دیگری ندارد.
2-سرگذشت مردم خودشان:
هر اعتراضی از نقطه ای آغاز می شود.اولین باری که به حکومت خودکامه ای اعتراض شود،آن را سرکوب می کند.....اما دوباره،در آینده اعتراضی رخ می دهد،..... باز هم سرکوب می کند،......اما دوباره در نقطه ای در آینده،جنب و جوشی شکل می گیرد.چرا هر دفعه که مردم هزینه می دهند،بازهم در جایی در آینده اعتراض را شروع می کنند؟پس چرا دیکتاتورها درس نمی گیرند؟چرا هر دفعه که سرکوب می کنند،باز هم اعتراضی پدیدار می شود؟تا کی می توان این را تکرار کرد؟
و حماقت اینجا مشخص می شود.
و موجود عجیبی است این قدرت...

۱۳۸۹ مهر ۷, چهارشنبه

آگاه هستید که چین دارد چه ضررهایی را به مردم ایران وارد می کند؟

متاسفانه چین امروز با آن چین باستانی که روشنفکرانی مانند کونفوسیوس در آن می زیستند،زمین تا آسمان فرق دارد.چین از زمان باستان با ایران روابط عالی داشت.در زمان جاده ابریشم،بسیار با هم داد و ستد داشتند،در زمان حمله اعراب،یزگرد سوم به چین مهاجرت کرد،بعد از حمله مغولها،چون هر دو تحت تصرف مغول ها بودند،بر فرهنگ هم تاثیر گذاشتند و ... .اما متاسفانه چین،امروز فقط به منافع خود می اندیشد و سرنوشت مردم کشور برایش مهم نیست.پیشرفت به هر قیمت می خواهد و به خاطر اینکه حکومتی تک حزبی و خودکامه است،به کسی پاسخگو نیست.
چین از چند جهت به مردم ایران آسیب می زند:
1- نخستین مورد،حمایت چین از دیکتاتوری ایران است.حمایتی که دست دنیا را برای فشار بیشتر بر ایران می بندد،به حکومت ایران ماشین های سرکوب می فروشد و با این کار ثابت می کند که واقعا با مردم ایران دشمنی دارد.
2- مورد دوم،آسیب های اقتصادی به مردم است.با واردات بی رویه،روز به روز کارگرهای ما بی کار تر می شوند و خانواده های بیشتری زیر خط فقر می روند.
3- کالاهای بی کیفیت چینی،به مردم ضررهای وحشتناکی را تحمیل می کند،مانند کامیون های هووو،یا لباسهای بی کیفیتی که از رنگهای سرطان زا در آنها استفاده می شود.
چه کاری از دست ما بر می آید؟
اولین وظیفه بر عهده بازرگانان است که امیدوارم بتوانند تا حد امکان همکاری کنند و تلاش کنند تا برای مردم ایران رفاه و آسایش فراهم کنند و تنها به منافع چند ساله خود فکر نکند.
دومین وظیفه که از اولی مهمتر است،به عهده مردم است.به دلایل بالا،ما باید تا حد امکان از خرید جنس چینی خودداری کنیم بهتر است جنس ایرانی را(هر چند که دارای مشکلات فراوان باشد) بخریم.شاید کمی ضرر کنیم،اما در کل به سود کشور کار کرده ایم و با تحریم جنس چینی،دست دولت را برای باج دادن به چین بسته ایم.
ضرب المثلی انگلیسی می گوید: یک مرد انگلیسی آنقدر پول ندارد که جنس ارزان بخرد.پس اگر می خواهید چیزی برایتان زیاد کار کند و شما مجبور نشوید که دوباره برای آن جنس پول بدهید،جنس چینی نخرید.

۱۳۸۹ مهر ۵, دوشنبه

نکته های ناب آزادی

اگر می خواهید فرمانروای خودکامه ای را سرنگون کنید،نخست آن تختی را که در درونتان است بردارید،زیرا چگونه خودکامه ای می تواند بر آزادگان فرمان براند؟(جبران خلیل جبران)
ما که آزادی را دوست نداریم،نمی توانیم نان آزادی را بخوریم و اگر هم بخوریم آن را هضم نخواهیم کرد.(گاندی)
گرایش به آزادی،در برتری مردم است.(تایستوس)
برای مردمی که نمی دانند چگونه بر خود حکومت کنند،آزادی وجود ندارد(هاری واردریچر)
هرچه قفس تنگ تر،آزادی شیرین تر (مثل آلمانی)
هرکس باید تلاش کند در زندگی خود خشتی محکم بر اساس کاخ آزادی بگذارد. (اسپرت سیسیل)
هرکس برای حفظ جان خود از آزادی صرف نظر کند،شایستگی آزادی و سلامتی را ندارد.(بنجامین فرانکلین)
مرگ بر آنهایی که می خواهند زنده بمانند و آزادی را در حال مرگ ببینند.(گورکی)
برای بهره مند شدن از آزادی باید خود را مهار کنیم.(ویرجینیا ولف)
آزاد بودن،درست برابر است با پرهیزکاری و عاقل بودن،عادل و معتدل بودن،قایم به ذات بودن و خود داری از تجاوز (جان میلتون)
به من آزادی بدهید و گرنه مرگ را استقبال می کنم (پل هانری)
بشری که حق اظهار عقیده و بیان فکر خود را نداشته باشد،موجودی زنده محسوب نمی شود.(منتسکیو)
تنها آزاد شدن از چنگ حکومتی که به قهر و غلبه تسلط یافته کافی نیست؛باید روحا وفکرا هم آزاد بود. وگرنه تا مادامی که مردم از آزادی معنوی بهره مند نباشند،هزارگونه گرفتاری و اسارت و قید شکنجه برای خود خواهند ساخت که بدتر از فشار یک حکومت مستبد باشد(حسینعلی راشد)
خداوند آزادی را به کسانی می دهد که در جستجوی آن هستند.(جین وبستر)
انسان تا آزاد نباشد و حیثیت و احترام همنوعان خود را مراعات ننماید،حق ندارد خود را انسان بنامد و بخواند.(جمالزاده)
آز ادی باده ای است که هزاران تن آن را برای بدمستی می نوشند و یک تن برای سرمستی.(سعید نفیسی)
آنچه به انسان کیفیتی خاص می بخشد،آزادی است.(اریک فوم)
هیچ کس نمی تواند آزاد باشد،مگر وقتی که همه از آزادی،کاملا برخوردار گردند.(هربرت اسپنسر)
عشق به آزادی،مرا همه عمر در خود گداخته است،آزادی معبود من است.(علی شریعتی)
کسی که از آزادی صرف نظر کند،از مقام آدمیت،از حقوق و حتی از وظایف بشریت صرف نظر می نماید.(ژان ژاک روسو)
آزادی اندیشه و قلم،زبان،مجامع و غیره موجب آبادی و عمران است.(دهخدا)
وقتی که آزادی افسار گسیخته شود،استبداد نزدیک می شود.(سقراط)
آزادی حق است،هدیه نیست.(دنو)
آزادی هر فرد بستگی خیلی نزدیک با آزادی دیگران دارد.(پل لانژون)
آبشخور:کتاب نکته های ناب آزادی-مسعود اسدی-نشر پروان

۱۳۸۹ شهریور ۳۱, چهارشنبه

هركه در این سرای درآمد نانش دهید و از ایمانش مپرسید

بر سردر سرای ابوالحسن خرقانی چنین نوشته‌اند: «هركه در این سرای درآمد نانش دهید و از ایمانش مپرسید، چرا كه آنكه به درگاه ایزد باریتعالی به جان ارزد، البته بر خان بوالحسن به نانی بیرزد.»

۱۳۸۹ شهریور ۲۲, دوشنبه

کوروش رو ول کنید،موسوی رو بچسبید!

این نوشته به کسانی است که این قدر پیرامون چفیه انداختن بر گردن کوروش ناراحت شدند.بله،من هم خشمگین شدم،اما کوروش برای 2500 سال پیش بود و رفت!هیچ کس دوست ندارد که به شخصیت های مورد علاقه اش توهین شود.اما بهتر است که نقد رو بچسبیم و نسیه رو ول کنیم.بهتر است که امروز روی موضوع تشدید تدابیر امنیتی پیرامون خانه موسوی یا تشکیل پرونده برای سه رهبر جنبش سبز صحبت کنیم و به کودتاچیان هشدار دهیم که مراقب باشند دست کثیفشان به ایشان نخورد و گرنه این دست تا لجن رفته شان قطع خواهد شد.

۱۳۸۹ مرداد ۹, شنبه

علت زلزله از دیدگاه شیخ شهر

علت زلزله از دیدگاه شیخ شهر

باز شیخ شوخ طبع شهر ما
جوک بیان فرموده اند از بهر ما

بس که خندیدیم غش و غش و غش
روده هامان پاره شد از گفته اش

نه فقط از حکمت شرح و بیان
شیره خورد و گفت: شیرین است آن

بلکه مشتش باز کرد و با عجب
گفت: از این جا تا به این جا یک وجب

گر چه با تقوا و ربانى ست او
اوستاد خنده درمانى ست او

روز جمعه باز هم شیخ تپل
توپ خود را شوت کرده توى گل

کشف کرده با هوار و هلهله
رابطه بین زنا و زلزله

گفته ایشان: بى حجابى زَنا (زن ها)
مى شود مستوجب فعل زِنا

چون زن و مردى به هم چسبد شدید
در نتیجه زلزله آید پدید

فاذا زلزلت زلزالها
معنى اش فى الارضُ مى باشد زنا

هر که زد با ریش یا بى ریش تِر
شد سر و کارش کنون با ریشتر

شیخنا ، اى صاحب کرنا و بوق
اى نبوغ اندر نبوغ اندر نبوغ

اتفاقِ در میان رختخواب
لرزه اندازد فقط بر تخت خواب

گو چه کس دیده فتو سیسمو گراف
این چنین لرزد ولى زیر لحاف

شیخ بس کن، باز هم فرموده اى
حرف هاى معده اى و روده اى

در سفر هایت به کشورهاى دور
دیده اى حتمن زنان لخت و عور

آن جزایر را که بارى، رفته اى
نام آن باشد قنارى، رفته اى

آن زنان خوشگل و خوش تیپ را
ساحل زیباى کارائیپ را

آن نران هیکلین شمشاد را
ماده هاى لخت مادرزاد را

هیچ از این ها را اگر نشنیده اى
انگلستان را که دائم دیده اى

نه که نه! در ماهواره شب به شب
دیده اى انواع و اقسام طرب

در کانال ایکس وان و سیکس وات
صد رقم الزّانىُ والزّانیات

با چنان مرد و زنان آکله
پس چرا آن جا نیاید زلزله؟

در عوض شهر طبس یا شهر بم
مى شود نابود و مى ریزد به هم

در میان این دو تا دارالعباد
هیچ دیدى بى حجابى و فساد؟

در اروپا یک زن و ده بوى فرند
لرزه هایش مال سومالى و هند

من که مى دانم مرا خر کرده اى
خود اگر این حرف باور کرده اى

پس براى محو کافرهاى پست
راه هاى بهترى از جنگ هست

مى شود بى حمله و بى رُفت و روفت
میخ حق را در زمین کفر کوفت

آن چنان میخى که گوید:‌آخ آخ
با همان سبک دیریم داخ راخ دیراخ

چون شود زن هاى کافر حامله
می شود نابود کفر از زلزله

شیخ دانا هرچه باداباد؛ باد
همتى فرما، بده اذن جهاد

امر کن هالوى ممنوع الخروج
با کلام رمز " یا ذات البروج"

بر بلاد کفر حمله ور شود
یکه هم سرباز هم افسر شود

هر طرف بر پا نماید ولوله
زلزله در زلزله در زلزله

با همان شیوه، همان راز سترگ
زیر و رو بنماد شیطان بزرگ

آن چنان آن جا نماید کارزار
تا نماند خشت بر خشتى سوار

چون که با فتواى شیخ شهر قم
هیچ حاجت نیست بر بمب اتم

محمد رضا علی پیام(هالو)